تبليغاتX
بانو

بانو

فریاد سکوت شعر خاطرات دلتنگی

ای دوست دلم چشم ترا میخواهد

 با دل چه کنم همسفری میخواد.

در سینه دلی به وسعت پرواز است

از مرغ سحر بال و پری میخواهد.

 کمی دیر کرده ای! ( بی قرارم ). ببر مرا ای دوست به شهر آرزوها. به سرزمین خاطره ها. ببر مرا به مهربونی دلها ...به یاد و خاطره دوست عزیزم رامیار

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت10:38توسط بانو | |

آجر دیوار را میشمارم. لحظات زندگی خود را میشمارم

در حصار سفالی غرق شدم. فراموشم شده که آسمانی هم هست.

 ویا اینکه روز تولدی برای من هست

 پرستوهای مهاجر را نمیبینم. ابرها از خاطرم پاک است. میان هیاهوی زندگی .

.. میان زن بودن ... میروم تا ظرفی آب پر کنم. جرعه ای مینوشم. نگاهم به آسمان افتاد

و تولدم هیچ بود

ماه آبان ماه تولدم مبارک باد

شمعها را فوت میکنم بی هیچ آرزوئی برای بودن

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت11:31توسط بانو | |

کجا می رویم ؟

به جاده های تهی ؟

 در آنجا چه میگذرد ؟

احساسها ؟ اشکها ؟ مشاهدات ؟ قدمهای خسته ؟ گامهای مکاشفه شده ؟

به کجا میرسیم ؟

راه بی انتهاست .! هر چند مقصد دریاست . در این جادهء تهی. جز هیچ. به هیچ می رسیم ! ...

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت16:39توسط بانو | |

به احترام زخمهایت سکوت کن!

سکوت زیباترین اعتراضیست که معجزه می کند!!

 سکوت شاید سرشار از ناگفته هاست

ناگفته ها شاید پربهاترین داشته هاست

و داشته ها چیست جز آن چه که سکوتمان پنهان است

                                     ( از یک دوست) 


 سکوتی نه چندان آرام...  به واژه می رسم...
آنگاه که گفتن  نه یک انتخاب، که اجباریست از سر اختیار

همه خــــــوب یاد گرفتن که چه جوری دل بشکنن و هیچ ترسی هم نداشته باشن!

گله ای ندارم!!

چون ...

دوستی یک اتفاق است

و

جدائی یک قانون

به دوستی دل نبندیم

که

قانون اجرا میشود

وقتی خیانت میبینم.. وقتی بازم دلت میشکند...

آیا میتوان قانون را تغییر داد .؟؟؟

اینجا دنیای ساکت بانوئیست که به سکوت سپرده شد...
اینجا معنای زیبای سکوت را نشانت خواهم داد

بانو)

دوستانی که برای من کامنت خصوصی میگذارند از جمله رامیار و توسط...علیرضا و.........کمال تشکر را دارم باز هم کامنت خصوصی بگذارید

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت9:56توسط بانو | |

یا چنان نمای که هستی

یا چنان باش که مینمایی

دکتر شریعتی میگه:

مردها در چارچوب عشق و محبت،به وسعت غير قابل تصوري نامردند.براي اثبات کمال نامردي مردها همين بس که در مقابل قلب عاشق و فريب خوده ي يک زن احساس مي کنند که مردند!!!


تا هنگامي که قلب زن تسليم نشده پست تر و سمج تر از ... عاجزتر از يک اسير گداتر از گدايان سامره پوزه بر خاک و دست تمن?`ا به پيش،گدايي عشق مي کنند،اما تا خاطرشان از تسليم قلب زن،راحت شد يکباره به يادشان مي افتد که خدا مردشان آفريده!!!


و تازه کمال مردانگي را در بي نهايت نامردي جستجو مي کنند.در شکنجه دادن قلب و به زنجير کشيدن يک زن اسير...


دکتر شريعتي


(تشکر از این صدق کلام دکتر)

نوشته شده توسط بانوی تنها و صداقت ندیده که مطالبش مورد دزدی قرار میگیرد

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت10:45توسط بانو | |

هی .....  !!!!!

با توام .... !!!!!!!!

ای تنهائی

ای رهائی

ای آزادی

آی زندگی !

کر خودتی !

ساده دل و خام .. زود باور خودتی !

اسیر بی محبتی و صداقت خودتی

بیهوده نکوهش نکن تا مخم را بزنی!

از کی میخوای دل ببری

میخوای که من یارت بشم ؟؟؟

همیشه هم راهت بشم

نه جان من ... !!!

یارت نیم

اسیر و غم خوارت نیم

خر خودتی .!

(( تقدیم به صالحی که صالح نیست ))

+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت10:40توسط بانو | |

به یادت کرده ام هر لحظه هر دم

نگاهی با اشک و ماتم

ندیدم جوهرت در ذات هر کس

بجز در ذات اقدس

سکوتم را به باران هدیه دادم

که شاید هم به یاران هدیه دادم

تمام زندگی را گریه کردم

تمام گریه را هم هدیه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

که بانو باشد فدایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

جز نامردی هیچ چیز ندیدم

تقدیم به یار قدیم حمید عزیز که

 تنها مردانگی و وفا و صفا صدق دوستی حیا در او بود و بس .!

یادش گرامی و روحش شاد

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت15:30توسط بانو | |

برای عاشق شدن

چشم بر هم زدنی کافی است

برای دیدن تو  زندگی چونان سرابیست

برای سیراب شدن

جرعه ای از نگاه کافیست

برای تشنه ماندن نگاه تو چونان حبابیست

برای غرق شدن

قطره ای از مهربانی کافی است

برای نجات یافتن دستهای تو کافیست

برای شقایق شدن

باید اندیشید ...!

خندید

شنید

باید از پرچین خیال عبور کرد ...!

باید با تمام وجود فهمید ...!

برای با تو بودن باید با تو بود و فهمید

 

 

                                     ( بانو )

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت9:40توسط بانو | |

پریشان. آشفته چنانیم که سامان مپذیریم

. دردیم و بر آنیم که درمان نپذیریم

. در دایره عشق نشستیم همیشه.

عشق است به سر عقل هراسان نپذیریم.

 آماده مرگیم مگر عشق بماند

. افتادگی سرو خرامان نپذیریم.

 خوش خدمتی یار ریاکار نخواهیم

بانو تو چه خواهی که یار نخواهد

رامیار را بنما تا عشق بخواهد

نوشته شده توسط بانو

+نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت14:19توسط بانو | |

با وجود تو

شعر من وزن مرگ ميخواهد

قافيه خون سرد ميخواهد

گفنه بودي با وجودم در دلت غوغا ميشود

پس چرا بودنم در كنارت حاشا ميشود

صرف كردن فعل بودم  با  تو پر تر ز روياا بود

با تو بودم بودي را ميشود از نو سرود

 لیک در عرش بودم ،

خود ندانستم با تو بودن هم گناهي در دل روزها بود

بانو تو را همان تنهائي بس بود

در كنار تو بجز رامیار مهربان هیچ کس نبود كس نبود

 

.........................................

........................................................................

این هم برای رامیار نازم

,z,x,c,v,b,n,m,l,k,j,h,g,f,d,s,a,q,w,e,r,t,y,u,io,p خدا ر اشكر تمام دكمه هاي موبايلم كار مي كند. ******************************************. اگه مي خواي عاشقت باشم ؟ اين رمزرو بزن (*********)و وارد قلبم شو .زدي ؟ ...

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت9:56توسط بانو | |